آرامش مشوش در روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان

روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان، خواستگاری جوان، ازدواج جوانان

آرامش مشوش در روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان

روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان، خواستگاری جوان، ازدواج جوانان

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند: هنگامی که با ما صحبت نمی کن

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

هنگامی که با ما صحبت نمی کنید یا به حرف های ما پاسخ نمی دهید، احساس محبوب نبودن و مهم بودن می کنیم. می دانیم که صحبت کردن همیشه برای شما ساده و راحت نیست، اما پیامدهای صحبت نکردن حتی به مراتب نیز بدتر خواهد بود.

راه حل:

01 هنگامی که در مقابل از خود واکنش نشان می دهید، به خود یادآوری کنید که اصرار نامزد/همسرتان در صحبت با شما از سر کنترل کردن و سلطه جویی نیست، بلکه تلاشی است برای برقراری ارتباط و مرتبط شدن با شما.
02 سکوت اختیار نکنید.به این نیاز ما که با شما صحبت کنیم، صحه بگذارید و چنانچه در همان لحظه نمی توانید این کار را بکنید، وقتی را معین کنید که بعداً حتماً این کار را بکنید.
03 به یاد داشته باشید که هر چه بیشتر آن را به تعویق بیندازید و به بعد موکول کنید، برایتان مشکل تر خواهد شد. حال چه برنامه ریزی باشد چه رسیدگی به مسئله،چه مشکل کوچک و ظریف.به خود بگویید که هر چه زودتر به آن رسیدگی کنید، متحمل درد و رنج کمتری خواهید شد.

02 به صحبت هایش گوش نکنید و نیازهایش را نادیده بگیرید.

به شما می گوییم به چه نیاز داریم.شما به خودتان می گویید اهمیت چندانی ندارد. به شما می گوییم از رابطه مان راضی نیستیم و احساس خوشحالی نمی کنیم،اما شما آن را به حساب آن می گذارید که ما زیادی نق نقو و پرتوقع هستیم.
به شما توضیح می دهیم که هفته ی سختی را در پیش داشته ایم و به کمک و حمایت شما نیاز داریم، اما شما به کلی همه چیز را فراموش می کنید و حتی یک ذره هم از آنچه تقاضایش را کرده بودیم به ما نمی دهید.
نه تمام زن ها، اما بیشتر آنها با خوشحالی تمام داوطلبانه به مردی که آنها را خوشحال کند، امتیاز می دهند.هم زمان با جدی شدن رابطه، زن ها اطلاعات زیادی را درباره ی نیازها، خواسته ها، آنچه موجب احساس امنیت آنها می شود و آنچه ناراحت و عصبانی شان می سازد، در اختیار مرد زندگی شان قرار داده اند، اما برای آنکه مطمئن شوند حتماً آنها را به خوبی درک کرده اید، مجدداً نیز بارها و بارها به شما می گویند!اما در بیشتر اوقات شما مردان به ما گوش نمی دهید و تمامی آنچه را که آنها درباره ی نیازهایشان با شما در میان گذاشته بودند فراموش کرده یا نادیده می گیرید.
مردها شنونده ی خوبی نیستند.برای نمونه نامزد/همسرتان به شما می گوید که احساس می کند او را نادیده می گیرید.اما شما کوچکترین ترتیب اثری نمی دهید.روزها، هفته ها و ماهها نیز می گذرند، اما گویی هیچ چیزی به شما گفته نشده است.نامزد/همسرتان به شما می گوید بسیار خوشحال خواهد شد هنگامی که در سفر هستید به او زنگ بزنید، اما باز هم شما این کار را نمی کنید، به او یادآوری می کنید، چهارشنبه شب که کلاس دارید او مواظب باشد، بچه ها پیش از خواب زیاد تلویزیون تماشا نکنند تا بی خواب نشوند. چهارشنبه شب فرا می رسد. به خانه می رسید و می بینید که بچه ها هنوز نخوابیده اند و نحسی می کنند.تمامی این داستان ها از یک چیز حکایت می کنند: یا شما مردان به ما گوش نمی کنید یا این که به سادگی گفته هایمان را نادیده می گیرید.
اخیراً یکی از دوستانم به من تلفن زد و خبرهای تلخی را برایم تعریف کرد که به نحوی مطلوب این اشتباه مردان را و نیز پیامدهای بد آن را به تصویر می کشید.لیندا هیجده سال است که با شوهرش آیروینگ ازدواج کرده است. حاصل این ازدواج دو بچه است و همچنین ارتباطی بین آن دو که از چشم دوستان آنها ارتباط خوبی محسوب می شود.اما ظرف پنج سال گذشته لیندا احساس خوشحالی نمی کند.زیرا آیروینگ توجه زیادی به او ندارد و ظاهراً غرق دنیاهای خود، کار و نگرانی های شخصی خودش می باشد.گهگاه نیز افسرده و کج خلق می شود و خشم خود را بر روی لیندا و حتی بچه ها خالی می کند.عموماً نیز کنار او بودن و همنشینی با او چندان خوشایند نیست.لیندا و آیروینگ سالهاست که با یکدیگر رابطه ی جنسی نداشته اند و عملاً رابطه شان بسیار بد و از هم پاشیده شده است.
لیندا بارها سعی کرده است درباره ی مشکلات شان با آیروینگ صحبت کند. وی در ابتدا سعی می کرد با صحبت درباره ی احساساتش موضوع را پیش بکشد. اما آیروینگ سریعاً موضوع را عوض می کرد یا از اتاق بیرون می رفت. با گذشت زمان و تغییر نکردن اوضاع، لیندا به طرز فزاینده ای مأیوس و سرخورده شده بود و هرچند ماه یکبار به آیروینگ می گفت که باید درباره ی وضعیت شان با هم صحبت کنند.آیروینگ با بی میلی و اکراه قبول می کرد تا بنشیند و با لیندا صحبت کنند.اما هر بار، همان کار همیشگی اتفاق می افتاد. بدین معنا که لیندا عجز و ناله می کرد تا روی رابطه شان کار کنند اما آیروینگ روی کاناپه قوز کرده به دستهایش خیره می شد و چیزی نمی گفت. مدتها بدون تغییری سپری می شدند. لیندا به من گفت که ظرف نه ماه گذشته به جایی رسیده بود که مجبور شد آیروینگ را با به میان کشیده موضوع طلاق تهدید کند تا بلکه او را وادار سازد کاری کند ازدواج شان را نجات دهند.اما این کار نیز مؤثر واقع نشده بود.
یک روز، لیندا متوجه می شود که دیگر تاب تحمل ندارم و تصمیم می گیرد به آیروینگ بگوید می خواهد از او جدا شود.یک شب هنگامی که آیروینگ از سر کار به خانه می آید، می بیند که لیندا منتظر او نشسته است. در حالی که گریه می کند به او می گوید:«آیروینگ، خیلی سعی کردم اما دیگه خسته شده ام.فکر می کنم برای هر دوی ما بهتر است از هم جدا شویم. می خواهم که خانه را ترک کنی.»
آیروینگ در حالی که شوکه شده است می پرسد:«آیا هیچ می دانی چه می گویی؟ می خواهی از من جدا شوی؟ نمی توانم باور کنم.مگر چه اتفاقی افتاده است؟»
لیندا با تعجب می پرسد:«چه اتفاقی افتاده است؟ چطور می توانی بپرسی چه اتفاقی افتاده است؟ پنج سال است از تو می خواهم که بر روی رابطه مان کار کنیم. پنج سال است که به تو گفته ام احساس خوشبختی نمی کنم. اما مثل اینکه یک بار هم گوش نکردی!»
آیروینگ ملتمسانه می گوید: «چطور می توانی بدون اینکه فرصتی به من داده باشی یکباره مرا ترک کنی.این خیلی ناگهانی است.فکر نمی کنی قبلاً باید درباره اش فکر کنیم؟»
لیندا پاسخ می دهد:«صدها بار به تو فرصت دادم. شوخی می کنی که می گویی تعجب کرده ای. این چند سال کجا بودی؟»
در تمام طول مدتی که لیندا این داستان را برایم تعریف می کرد، گریه کرد. او گفت «بدترین قسمت داستان این است که آیروینگ واقعاً مرد خوبی است. تعجب آور است اما مثل اینکه او واقعاً تمام مدت این پنج سال هیچ یک از حرف های مرا نشنیده است اما چگونه می توانسته است هیچ یک از هشدارها و التماس های مرا نشنیده باشد؟»
پاسخ سؤال لیندا را به درستی نمی دانستم.شاید آیروینگ نیز مانند بسیاری از مردهای دیگر نمی خواسته و دوست نداشته است چیزهایی را بشنود که به او احساس شکست بدهند. شاید راه حلی برای مشکلات شان نداشته از این رو ناخودآگاه به این انتخاب دست زده بود که آنها را نادیده بگیرد. شاید هم شکایت های لیندا را خیلی جدی نگرفته و آنها را به حساب نق نقو بودن او گذاشته بود. اما به هر دلیل واقعیت این بود که شنونده ی خوبی نبود و بهایی که پرداخت نیز از دست دادن همسرش بود.
مردان عزیز: شاید همواره پیامدهای گوش ندادن شما به خواسته ها یا شکایتهای نامزد/همسرتان به این حد وخیم و جدی نباشند؛ یا حداقل در آینده ی نزدیک مخرب نباشند.
اما چرا باید ما زن ها را به جایی برسانید که نقطه ی برگشتی در کار نباشد؟ چرا باید احساسات ما را چنان وخیم، جنون آمیز و تهدید کننده کنید؟ چرا نباید به خود آیید و نیازهای ما را جدی بگیرید؟
و در نهایت از ما بیزار شوید و وادارمان سازید کاری کنیم که خودمان نیز از خودمان بیزار شویم؟
گاهی اوقات در سمینارهایم هنگامی که می خواهم درباره ی این موضوع با شنوندگان صحبت کنم،لطیفه ی زیر را برای آن ها نقل می کنم که طنز زیبایی در آن نهفته است:
زنی است که به مدت چهل سال با همسر خود ازدواج کرده است.
زن مدت سی سال آخر زندگی شان هفته ای یکبار شوهرش را تهدید کرده است که چنانچه تغییر نکند،از او جدا خواهد شد.یک روز شوهر به خانه آمده است و زن را در حال بستن چمدانهایش می بیند.از او می پرسد؟:
«چی شده! آیا مشکلی پیش آمده؟»
زن های حاضر داستان فوق را با «مزه» ارزیابی می کنند در حالی که مردها به ندرت به آن می خندند. بارها از خودم پرسیده ام که آیا به این دلیل است که متوجه موضوع لطیفه نمی شوند یا اینکه متوجه می شوند اما از آن خوششان نمی آید.مردان عزیز: تمامی چیزی که سعی در گفتن آن را دارم این است که:«هرگز زن را به حدی تحت فشار نگذارید تا مجبور شود شما را به جدایی تهدید کند یا به لحاظ جنسی نسبت به شما سرد شود یا به زن نق نقو و جیغ جیغویی بدل شود تا سرانجام شما به گوش دادن به گفته های او تن بدهید.
کدام یک از رفتارهای مردها زن ها را دیوانه می کند
*به گفته های ما صحه نمی گذارید یا آنها را احمقانه یا اشتباه می پندارید و سپس طوری رفتار می کنید که گویی منتظرید صحبت هایمان تمام شود تا فوراً آن را از گوش به درکنید.
*خواسته ها و نیازهای ما را بی جا تلقی می کنید یا آنها را وارد نمی دانید و با خودتان یا به ما می گویید که ما پرتوقع و زیاده خواه هستیم.
*تا آخرین لحظه خواسته های ما را به تعویق می اندازید.گویی می خواهید ببینید آیا می توانید ما را منحرف کنید یا سرانجام وادارمان سازید قید آنها را بزنیم یا نه.
*اهمیت خواسته ها و نیازهای ما را دست کم می گیرد و اینطور فکر می کنید که واقعاً مهم نیستند و لزومی ندارد آنها را برآورده سازید.
*طوری وانمود می کنید که به نیازهای ما گوش داده اید و می خواهید آنها را برآورده سازید، اما سپس کار خودتان را می کنید و همه چیز را نادیده می گیرید و تلاشی برای برآورده ساختن آنها نمی کنید.
چرا و چگونه گوش ندادن به زن ها و نادیده گرفتن نیازهایشان بدترین احساسات را در آنها تولید می کند
*در این گونه اوقات احساس ناامنی می کنیم و می ترسیم.زیرا احساس می کنیم به ما اهمیتی نمی دهید.
*نق نقو شده ایم و مدام از شما شکایت می کنیم.زیرا مجبوریم برای یک چیز مدام از شما خواهش کنیم.
*عصبانی شده از شما بیزار می شویم.زیرا شما احساسات ما را نادیده می گیرید.
*پرتوقع می شویم و شما را تهدید می کنیم.زیرا می خواهیم سرانجام به نحوی توجه شما را جلب کنیم.
*بدجنس و مغرض می شویم.زیرا متوجه می شویم عامدانه به ما بی توجهی می کنید.
*زودرنج، عصبی و تحریک پذیر می شویم.زیرا مدام نگرانیم که سرانجام به خواسته های ما ترتیب اثر خواهید داد یا نه.

زن عاقل خود را دیوانه نکنید!(1) آقایان مراقب باشید! زن عاقل خود

زن عاقل خود را دیوانه نکنید!(1)
آقایان مراقب باشید! زن عاقل خود را به یک دیواری زنجیری بدل نکنید.
دکتر باربارادی آنجلیس در کتاب رازهایی درباره زنان می گوید:
کاری نکنید که زن عاقل و سر به راه خود را به یک دیوانه ی زنجیری بدل کنید؟!
خود را زن عاقل و سالمی می دانم.اغلب اوقات منطقی، متمرکز و آسان گیر هستم. هوش سرشار و اعتماد به نفس بالایی دارم. سی سال از زندگی خود را صرف تحصیلات، مطالعه، معنویات، مشاوره و روانکاوی شخصی کرده ام که همگی مهارت های فوق العاده ای را برای رو به رو شدن برای چالش های روانی و عاطفی زندگی در اختیارم قرار داده اند. با وجود این اعتراف می کنم که با تمامی این تجارب و توانایی ها هنگامی که در رابطه ای صمیمی و عشقی هستم، مردی که دوستش دارم می تواند کاری کند که احساس کنم یک دیوانه ی تمام عیار هستم!
عنوان این مقاله را بسیار دوست دارم.تمامی زن های دیگری که این مطلب را به آن ها نشان داده ام، همین طور.زیرا همگی بارها آن را تجربه کرده اند.بدین معنا که در یک لحظه بسیار آرام و عاقل هستیم و سپس ناگهان نامزد/همسرمان کاری می کند یا چیزی می گوید که بدترین احساسات را در ما زنده می کند و سپس لحظه ای بیش نمی گذرد که احساس می کنیم به آن زنی تبدیل شده ایم که به خود قول داده بودیم هرگز نباشیم؟!
گویی دقیقاً همان دکمه ای را فشار داده اند که ما را وحشت زده، ترسو، پرتوقع، نق نقو یا حسود و عصبانی می کند. بدتر از همه این که نامزد/همسرمان اصلاً هم رابطه ی میان گفته ها یا رفتارهای خود و واکنش نامطلوبی را که در ما رقم زده است نمی تواند ببیند!
بارها در روابط شخصی خود شاهد بوده ام مردی که دوستش دارم چیزی گفته است که مرا... خب، شاید گفتنش صحیح نباشد!درست در همین هنگام سعی می کنم او را از مهلکه نجات دهم و فرصتی به او بدهم تا وضعیت را اصلاح کند.از او می پرسم: (البته با این امید که بلکه متوجه معنای گفته ی خود بشود و آن را اصلاح کند.)
«آیا واقعاً این را جدی می گویی؟»یا جواب می دهم: «این حرف تو واقعاً مرا می ترساند» یا «هر وقت که این کار را می کنی، واقعاً مرا می رنجانی.» پیش خودم فکر می کنم چنانچه متوجه تأثیر آنچه گفته یا کرده است بر روی من بشود کمی بیشتر مراعات کند، اما انگار هیچ فایده ای ندارد. بدین معنا که با بی خیالی تمام بر سر آنچه گفته یا کرده است ایستاده و بی خبر از اینکه موضع او مرا دیوانه کرده است و بدترین احساسات را در من زنده می کند. با لج بازی تمام به رغم هشدارها، راهنمایی ها و خواهش های من کوچکترین تغییری نیز در موضع خود نمی دهد.
البته، این تنها من نیستم که چنین احساساتی را تجربه کرده ام.هزاران زن دیگر را نیز شاهد بوده ام که همین سناریو را بارها و بارها تجربه کرده اند.می گویند:«می دانم همسرم عمداً نمی خواهد مرا ناراحت کند، اما انگار به خوبی می داند چه کار کند تا مرا دیوانه سازد و در کار خود نیز بسیار استاد است!به طوری که با مهارت تمام یکی پس از دیگری گلوله های خود را شلیک می کند و بعداً هم نمی داند از اینکه چه کار کرده است که مرا منفجر ساخته است اظهار بی خبری می کند!»
من نیز با این گفته موافقم به این معنا که بیشتر مردها قصد ندارند عمداً زنی را که دوستش دارند، ناراحت کنند و عکس العمل های ناخوشایندی را در او رقم بزنند.اما متأسفانه این همان اتفاقی است که همیشه می افتد.بدین معنا که بی آنکه متوجه باشند، نامزد/همسر خود را دیوانه می کنند.موضوع بحث ما نیز در این مقاله همین است.
مردان عزیز:آیا دوست ندارید بدانید چگونه از دیوانه ساختن نامزد/همسر خود و تبدیل او به زنی که لحظه ای نیز تحمل اش را هم ندارید جلوگیری کنید؟ زنان عزیز: آیا می توانید تغییر موضع فوری خود را از زنی منطقی و با اعتماد به نفس به دیوانه ای وحشت زده درک کنید؟ در این بخش به اشتباهاتی خواهیم پرداخت که مردها در روابط خود با زن ها مرتکب و موجب می شوند که ناخواسته و بی آنکه متوجه باشند،همسر خود را به لحاظ روحی تخریب کنند.سپس به پاسخ پرسش های فوق خواهیم رسید.
در زیر فرمولی برای دیوانه ساختن زن زندگی تان ارائه شده است.اما چرا باید یک مرد بخواهد که چنین فرمولی را مورد استفاده قرار دهد؟ خب، چنانچه بخواهد او را از سر باز کند یا با او به هم بزند یا ناراحتش کند و البته بیشتر مردها چنین هدف و نیتی ندارند. اما آیا به آن معنا است که نمی توانند این فرمول را قدم به قدم و مو به مو اجرا کنند به طوری که به بهترین نحو ممکن مؤثر واقع شود؟ خیر، هرگز اینطور نیست. بدین معنا که چه بخواهند و چه نخواهند، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، این فرمول را به کار برند نتیجه همواره یکی است.
در تهیه ی این فرمول از هزاران زن کمک گرفته ام.در سمینارها، مصاحبه ها، و تحقیقاتی که قبل از نگاشتن این مقاله انجام دادم، از زن ها پرسیدم: «کدام یک از کارهای نامزد/همسرتان شما را دیوانه می سازد؟» فرمول ارائه شده در این مقاله نتیجه ی پاسخ های صادقانه و اعترافاتی است که این زن ها کرده اند.به عقیده من این اطلاعات برای مردهایی که نامزد/همسرشان را دوست دارند و خواهان درگیری و اختلافات کمتری در روابط خود می باشند بسیار گرانبها است.
مردان عزیز:چنانچه می خواهید دل نامزد/همسر خود را شاد کنید لیست صفحه ی بعد را با دقت و با فکر و قلبی باز بخوانید.این لیست به شما نمی گوید که چه کار بکنید.در واقع تنها به شما می گوید که چه کارهایی نکنید. این لیست به شما نشان می دهد که چنانچه خواهان آنید تا بهترین احساسات را در زن زندگی خود تولید کنید و روابطی هماهنگ، متفاهم و ارضا کننده داشته باشید، باید از چه کارهایی برحذر باشید.خواسته ای که در اینجا از شما دارم این است که هرگز این کارها را نکنید!

چگونه زن زندگی خود را دیوانه سازید:

01 با او حرف نزنید.
02 به صحبت هایش گوش نکنید و نیازهایش را نادیده بگیرید.
03 در مقابل او شورش کنید.
04 هرگز به او آسایش خاطر و آرامش خیال ندهید.
05 با زن های دیگر گرم بگیرید.
06 از او فاصله بگیرید.
07 از او انتقاد کنید.
08 مبهم، ناواضح و دو پهلو صحبت کنید.
09 فراموشکار باشید و کارها را به تعویق بیاندازید.
010 به او بی توجهی نشان دهید.
011 از افکار و احساسات خود چیزی به او نگویید.
مردان عزیز:در ارائه ی اطلاعات زیر بسیار بی پرده و صریح بوده ام. امیدوارم این اطلاعات بتواند رفتارهای مخربی را که از شما سرزده است و تأثیر منفی ای را که بر روی زن زندگی تان می گذارد، به شما نشان بدهد. معتقدم بیشتر مردها از تأثیر نیرومند رفتار خود بر روی ما زن ها آگاهی ندارند و عکس العمل زنان خود را در برابر اینگونه رفتارها نیز درک نمی کنند. در اینجا مقصودم هرگز این نیست که مردها را بد جلوه دهم. بلکه تنها سعی دارم به شما کمک کنم ارتباط میان خود و نامزد/همسرتان را بهبود ببخشید.

01 با او حرف نزنید.

می خواهیم درباره ی بعضی از برنامه ریزی ها با شما صحبت کنیم، اما شما موضوع صحبت را عوض می کنید.
می خواهیم سر میز شام یا به هنگام رانندگی در ماشین با شما صحبت کنیم، اما شما کمی غرغر می کنید و به ندرت پاسخ می گویید.
می خواهیم درباره ی چیزی که ناراحت مان کرده است صحبتی را پیش بکشیم، اما شما می گویید که نمی خواهید درآن باره صحبتی بکنید.
مردها به راستی در صحبت نکردن درباره ی چیزی که دوست ندارند صحبت اش را کنند مهارت بسیار خاصی دارند.
مردان عزیز:می دانم الآن چه فکر می کنید.اصولاً طبیعت شما این نیست که خود را ابراز کنید.زیرا سروکله زدن با مسائل احساسی و روحی برایتان ساده و راحت نیست.به علاوه از ساکت بودن لذت می برید.به خصوص هنگامی که خسته یا نگران هستید و حوصله ی جواب دادن به کسی را نداشته باشید حتی زنی که دوستش دارید.هیچ یک از اینها اشکال محسوب نمی شوند. اما حقیقتی که وجود دارد این است که سکوت کردن و حرف نزدن با زن ها احساسات بدی را در آنها زنده می کند.
می توانم تصور کنم که چشمان خود را از ناراحتی به این سو و آن سو می چرخانید و زیر لب می گویید:«بفرمایید باز شروع شد، سخنرانی در باره ی اینکه چرا باید بیشتر صحبت کنیم.»
خب، متأسفانه بله.زیرا واقعاً صحت دارد. اولین مورد لیست نیز همین است. چرا که یکی از غالب ترین و رایج ترین شکایتهای زن ها از مردها نیز همین است.
عده ای از مردها به اعتراض می گویند:«منظورتان چیست؟ من همیشه با همسرم در حال صحبت کردن هستم.»
لازم می بینم که بگویم که در اینجا منظور ما صحبت درباره ی هوا، اخبار روز، بچه ها یا دیگر موضوعات بچه ها یا دیگر موضوعات معمولی نیست. بلکه منظور پاسخ به نیاز زن برای صحبت درباره ی موضوعی مشخص و خاص است که ذهن او را به خود مشغول ساخته است.حال چه برنامه ریزی برای آینده باشد، چه پرداختن به مسئله یا مشکلی و چه صحبت کردن در باره ی رابطه تان.
در زیر برخی از اشتباهات مردان در این باره و پاسخ های ناخوشایند احتمالی از جانب زن ها آورده شده اند.

کدامیک از رفتارهای مردان زن ها را دیوانه می سازد

*هنگامی که موضوعی را پیش می کشیم که دوست ندارید در باره ی آن صحبت کنید، هیچگونه پاسخی نمی دهید، ساکت می مانید یا یکی دو کلمه می گویید، اما عملاً گفته ی ما را نشنیده می گیرید.
*از دست ما به این دلیل که می خواهیم درباره ی چیزی صحبت کنیم، عصبانی می شوید و کاری می کنید احساس حماقت کنیم و ما را تحت فشار می گذارید یا می ترسانید که قید آن را بزنیم.
*از زیر صحبت کردن در می روید.یا به هنگام پاسخ دادن طفره می روید و هیچگونه بازتاب یا اطلاعات واقعی و عمل درآن باره به ما نمی دهید.
*وسط صحبت کردن بلند می شوید و کار دیگری را انجام می دهید.مثلاً تلویزیون تماشا می کنید، با کامپیوترتان ور می روید، به روزنامه ی روی میز نگاهی می اندازید و عملاً به این طریق مکالمه را پایان می دهید.
*می گویید که بعداً درباره اش صحبت خواهید کرد، اما هرگز پی آن را نمی گیرد و موضوع را مجدداً مطرح نمی کنید و هنگامی که ما مجدداً آن را پیش می کشیم دوباره طفره می روید.
*به ما نمی گویید چه چیزی شما را ناراحت کرده است و در عوض فاصله می گیرید،خاموش می شوید و از ما دوری می کنید.

چگونه صحبت نکردن احساسات بدی را در زن ها رقم می زند

*در این گونه اوقات ما زن ها مضطرب و نگران می شویم و می ترسیم که مبادا احساساتی را تجربه می کنید که نمی خواهید به ما بگویید.
*احساس ناامنی می کنیم، زیرا اطلاعات لازم را در دست نداریم و نیز به این دلیل که احساس می کنیم که صحبت کردن با ما برایتان اهمیت ندارد.
*احساس نیازمند بودن و محتاج بودن می کنیم، زیرا شما ما را مرتباً پس می زنید و رد می کنید.
*سعی می کنیم شما را وادار سازیم با ما صحبت کنید، لذا زورگو و لجباز جلوه می کنیم.
*با مطرح کردن دوباره و دوباره ی آن موضوع نق نقو و پرتوقع جلوه می کنیم.
*به این امید که سرانجام شما را وادار سازیم به ما پاسخ گویید، وسواسی جلوه می کنیم.
نهایتاً نیز از اینکه به نیازها و خواسته های ما اهمیت نمی دهید از شما عصبانی و بیزار می شویم.

چگونه و به چه روش هایی می توانید زنی را به دنیای درون خود راه د


چگونه و به چه روش هایی می توانید زنی را به دنیای درون خود راه دهید؟
*صحبت در باره ی اوضاع و احوال زندگی تان با او
*دخالت دادن او در تصمیمات تان
*بیان کردن نیازها و خواسته هایتان به او
*در میان گذاشتن سختی ها و ناراحتی های زندگی تان با او
*جویا شدن افکار و نظرات و احیاناً توصیه های او
3-ما زن ها هنگامی که مردی ما را از عشق خود مطمئن می سازد، احساس امنیت می کنیم.
اخیراً دوستی به من خبر داد زوجی که از دوستان مشترک ما نیز بودند از یکدیگر جدا شده اند. این زن و شوهر هر دو پنجاه و هشت ساله بودند. دوستم گفت، «برای گون متأسفم. تام می تواند پی زندگی خودش برود و با هر زنی باشد که دوست دارد، اما این کار برای گون به مراتب سخت تر خواهد بود چرا که این روزها مردهای هم سن و سال او دنبال زن های سی ساله می گردند» هنگامی که گفته های او را شنیدم سریعاً به این فکر افتادم که یکی از دلایل این که زن ها در دنیای امروز کمتر از مردها احساس امنیت می کنند نیز همین است. بیشتر این چیز برای مردها جا افتاده است که در هر سنی که باشند به وفور حق انتخاب دارند، اما به عقیده ی من زن ها همیشه با این ترس و احساس ناامنی زندگی می کنند که مرد زندگی شان می تواند به سادگی آن ها را ترک کند و زن دیگری جای آن ها را بگیرد.
همان طور که قبلاً نیز گفتم ریشه های این احساس ناامنی به گذشته های باستان مربوط می شود که حفظ حیات و بقای زن ها تنها در گرو حضور مردی در زندگی شان بود. حتی امروزه و پس از گذشت هزاران سال این نیاز همچنان در ما زن ها به قوت خود باقی است و زنها هنوز شدیداً به هر آنچه درروابط صمیمی آن ها را تهدید کند از خود حساسیت نشان می دهند. به همین دلیل، معتقدم که زن ها به مراتب بیش از آنچه مردها تصور آن را می کنند به آسایش خاطر روحی و احساسی نیازمندند.
آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:
مطمئن ساختن زن از عشق، تعهد و پای بندیتان به ما از مؤثرترین روش های تولید احساس امنیت روحی در ما زن هاست. در زیر برخی از روش های آسایش خاطر دادن به زن ها آورده شده است:
*با کلمات و گفته های خود عشق و قدردانی خود را نسبت به او نشان دهید.
*به او بگویید که در زندگی خود به او نیاز دارید و دلایل آن را نیز بیان کنید.
*در اوقات دیگر نیز به لحاظ جسمانی و فیزیکی ـ آن هم نه تنها پیش از رابطه ی جنسی ـ با او مهربان و با محبت باشید.
*هنگامی که در رابطه اش با شما احساس ناامنی می کند، از او بپرسید دوست دارد چه چیزی از شما بشنود تا نگرانی هایش برطرف شوندـ آن هم نه تنها یک بار بلکه چندین بار.
*بیشتر به او زنگ بزنید و به او خبر بدهید که کجا هستید یا چه کار می کنید تا او بداند که به او فکر می کنید .
زن ها ممکن است به دلایل مختلفی دچار احساس ناامنی شوند. در زیر چکیده ای از مواردی هست که میان بسیاری از زنها مشترک بود. زن هایی که پیش از نگاشتن این مقاله با آن ها مصاحبه کرده بودم.
آنچه موجب احساس امنیت در ما می شود:     آنچه موجب احساس ناامنی در ما می شود:
تعهد، پای بندی و وفاداری     لاس زدن و چشم چرانی
تعریف و تمجید و تحسین     انتقاد و سرزنش
ثبات قدم     تزلزل و بی ثباتی
قابل اعتماد بودن    بی مسئولیتی
ما را به پستوهای درون خود راه دادن    رازهای درون خود را پنهان کردن
عشق و حرارت    قضاوت و محاکمه
نزدیک شدن    دوری گزیدن
مکالمه و ارتباط    سکوت
حل و فصل و رسیدگی به مسائل    انکار و نادیده گرفتن
برنامه ریزی و وقت صرف کردن    ابهام و عدم قطعیت
آسودگی خاطر    فقدان یا کمبود و پای بندی
چنانچه یک زن هستید، به شما توصیه می کنم اندکی وقت صرف کنید و از آنچه موجب احساس امنیت و نیز ناامنی در شما می شود فهرستی تهیه کنید. چنانچه می توانید آن را به نامزد/همسر خود نشان دهید.
مردان عزیز: چنانچه نامزد/همسرتان مایل بود که فهرست خود را به شما نشان دهد به تمامی موارد آن به دقت فکر کنید.چرا که این موارد کلیدهای درک قلب او هستند.ش

چه چیز موجب احساس امنیت در زن ها می شود احتمالاً مردهایی که مشغو

چه چیز موجب احساس امنیت در زن ها می شود
احتمالاً مردهایی که مشغول مطالعه ی این مقاله هستند پیش خودشان می گویند: «بسیار خب. این را فهمیدم که باید به نامزد/همسرم احساس امنیت بدهم اما این کار را چگونه باید انجام دهم».
چه چیز موجب می شود زن ها احساس امنیت کنند؟
در زیر برخی از معمول ترین و رایج ترین چیزهایی که موجب احساس امنیت در زن ها می شود، آورده شده است:
1-زن ها هنگامی که نامزد/همسرشان برایشان وقت می گذارد، احساس امنیت می کنند.
حضور یک مرد در زندگی ما زن ها ـ مردی که دوستش داریم و دوستمان داردـ به همراه آورنده ی حسی از امنیت درون برای ما زن ها محسوب می شود. غیبت یا عدم حضور او، به خصوص غیبت های طولانی یا مکرر او، برعکس به وجود آورنده ی احساس ناامنی در ماست. البته در این جا منظورم آن نیست که هر بار مردی به سر کارش می رود، همسرش فوراً احساس ناامنی می کند یا هر گاه که این دو به لحاظ فیزیکی و جسمانی با هم هستند زن لزوماً احساس امنیت خواهد کرد. گرچه به طور کلی، گذران زمان با یکدیگر برای زن به وجود آورنده ی مقادیری احساس امنیت هست زیرا این پیام را به مغز او مخابره می کند که تنها نیست و این که کسی به او اهمیت می دهد و دوستش دارد. همانگونه که می دانید دیدیم زنان ارزش و اهمیت فوق العاده ای برای وقت و زمان قائل هستند.
لذا صرف وقت با مرد زندگی مان یکی از نیرومندترین روش های ایجاد امنیت در ما زن ها است.
در زیر گفته ها و اشاراتی است از زن هایی که درمصاحبه ها و تحقیقات من به منظور نگاشتن این مقاله شرکت کرده بودند:
هنگامی که همسرم دوست دارد وقت آزادش را با من بگذراند، احساس امنیت می کنم. زیرا می دانم دوستم دارد و می خواهد فقط با من باشد.
هنگامی که نامزدم برای با من بودن برنامه ریزی می کند احساس می کنم که نمی خواهد مرا از دست بدهد. در ضمن به من نشان می دهد که به رابطه مان متعهد و پای بند است و این که من یکی از اولویت های او هستم.
یکی از اطمینان بخش ترین اشارات و گفته هایی که همسرم بر زبان می آورد این است که دلش برای من تنگ شده است و می خواهد اوقاتی خاص را با هم باشیم. دیگر اهمیتی ندارد که قبلش مرا ناراحت کرده باشد. هرگاه نشان می دهد می خواهد با من باشد یخ های وجودم ذوب می شوند.
هر زن، در وجود خود دماسنجی درونی دارد که تعیین می کند تا چه قدر با هم بودن در بردارنده ی احساس امنیت و چه مقدار از آن به وجود آورنده ی حس ناامنی در ماست. اما نکته ای که همیشه و در همه حال صادق است آن است که صرف اوقات خاص و رمانتیک برای ما زنها با مرد زندگی مان یکی از اطمینان بخش ترین چیزهایی است که در روابط صمیمی خود تجربه می کنیم. در مقابل صرف نکردن و اختصاص این
زمان به طرزی اجتناب ناپذیر سطح احساس امنیت درونی ما را سریعاً کاهش می دهد.
2-ما زن ها هنگامی که مردی ما را به دنیای درون خود راه می دهد، احساس امنیت می کنیم.
یکی از مشکل ترین کارها برای مردها آن است که دریچه قلب خود را باز کنند و زن را به درون آن راه دهند. مردها همواره در طول تاریخ چنین آموزش دیده اند که نشان دادن احساسات به خصوص احساس آسیب پذیر نشانه ی ضعف، و در نتیجه برای آنها خطرناک است. (برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه رجوع کنید به کتاب دیگرم با نام رازهایی در باره ی مردان که می بایست هر زنی بداند) بیشتر مردها به طرزی غریزی دیگران را به حالات درونی و مکنونات قلبی خود راه نمی دهند. مسخره است که این یکی از مؤثرترین کارهایی است که موجب تولید احساس امنیت و نیز احساس محبوب بودن در زن ها می شود.
مردان عزیز: می دانم که صحبت کردن همواره ساده تر از عمل کردن است. از این رو بعداً در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد. در این جا تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که چنانچه می خواهید در نامزد/همسر خود تولید احساس امنیت کنید، باز شدن احساسی و عاطفی مطمئناً یکی از سریع ترین و مؤثرترین روش های آن است. در زیر اشارات و گفته های بعضی از زن ها را در این باره آورده ام.
چنانچه قرار باشد خود را رها کنم و احساسات آسیب پذیر خود را فاش نمایم او نیز باید مایل باشد درهای قلب خود را باز کند و آسیب پذیری خود را پنهان نکند.در غیر این صورت احساس می کنم که خود را تمام و کمال به لحاظ احساسی عریان و برهنه ساخته ام، اما او حتی کوچکترین خطری را نیز به جان نخریده است و هیچ چیز از رازهای درون خود را «لو»نداده است.
هیچ چیز به اندازه ی هنگامی که شوهرم ترس ها، نگرانی ها، ناراحتی ها و رؤیاهایش را با من در میان می گذارد در من احساس نزدیکی و صمیمیت ایجاد نمی کند. می دانم این کار چقدر برای مردها دشوار است. به همین دلیل هر گاه با خود کلنجار می رود و تنها مقدار ناچیزی از رازهای درون خود را برای من فاش می سازد، احساس می کنم که واقعاً به من اعتماد داشته مرا دوست دارد. گویی من بهترین دوست او هستم.
یکی از چیزهایی که احساس ناامنی را در من تشدید می کند این است که رازهای درون خود را به مرد زندگی ام فاش ساخته باشم، اما او این کار را نکرده باشد. احساس می کنم که لخت و عریان شده ام اما او همچنان لباس هایش را بر تن دارد. و مرا آن قدر دوست ندارد که به من اعتماد کند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند: احساس ناامنی بیشتر زن ها، به

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:
احساس ناامنی بیشتر زن ها، به محض دریافت اندکی عشق، محبت، توجه و آسودگی خاطر سریعاً از بین می رود. در این اوقات اندکی تلاش از جانب مرد، معمولاً بسیار مؤثر واقع می شود، زیرا از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می کند.
مردان عزیز: بسیار اهمیت دارد که بدانید بیشتر از نظر زمانی طولی نمی کشه احساس ناامنی زنی را بهبود ببشخید. این کار را با سادگی می توانید با دادن اندکی احساس امنیت و اطمینان خاطر مجدد انجام دهید. می دانم دوست ندارید که احساس کنید مجبور هستید به طرز خاصی رفتار کنید. آن هم تنها به این دلیل که زنی از شما می خواهد. اما به شما اطمینان می دهم تنها اگر آن را امتحان کنید، وقت و انرژی زیادی را برای خود کسب می کنید و زحمت زیادی را صرف نخواهید کرد.
نچه زن ها دوست ندارند مردها انجام دهند:
چنانچه احساس کردید که ما زن ها پرتوقع شده ایم و به دلایلی علایم احساسی ناامنی را از خود بروز می دهیم:
*ما را به پرتوقع بودن متهم نکنید و بدین وسیله احساس ناامنی ما را از آنچه هست بدتر نکنید.
*از ما فاصله نگیرید و ما را به حال خود رها نکنید و به ناامنی ها دامن نزنید.
در عوض خوشحال خواهیم شد چنانچه این قبیل احساسات ما را (حال چه درست و چه غلط) بپذیرید و با دادن آسودگی خاطر مجدد، توجه، محبت و اندکی مهربانی، به ما احساس امنیت بدهید.
2-ممکن است ما زن ها تحریک پذیر، زودرنج، سرد یا به لحاظ جنسی بی تفاوت شویم.
برخی زن ها در مقابل احساس ناامنی نه با بروز آسیب پذیری خود، بلکه با محافظت خود در مقابل آسیب پذیری از خود واکنش نشان می دهند. در این اوقات هرگاه چیزی احساس ناامنی را در ما تشدید می کند، برخی از ما احساسات خود را خاموش و درهای دل و جان خود را می بندیم تا بدین وسیله از خود محافظت کرده باشیم.چنین زن هایی ممکن است ناگهان نسبت به نامزد/همسر خود سرد، انتقادگر یا زودرنج شده یا حتی به لحاظ جنسی نسبت به او سرد مزاج شوند.
مشکل چنین روشی در آن است که در این اوقات بیشتر مردها نمی دانند که ما ناراحت شده یا از چیزی ترسیده ایم. ظاهر قضیه تنها این است که حال ما از چیزی بد شده است.در این گونه اوقات مردها نمی توانند این طور فکر کنند که: «اُه، خدای من، احتمالاً همسرم احساس ناامنی کرده است. بهتر است کمی به او آسودگی خاطر بدهم.» در عوض از ما کناره می گیرند تا خود را در برابر خشم یا عدم پذیرش ما محافظت کنند.
آنچه زن ها باید بدانند:
چنانچه عادت دارید به هنگام احساس ناامنی در پیرامون خود موانع احساسی برافرازید فراموش نکنید که نامزد/همسرتان احتمالاً متوجه نخواهد شد که ناراحت هستید یا از چیزی رنج می برید. بنابراین عشق و آسودگی خاطری را که بدان نیاز دارید به شما نخواهند داد.
چنانچه از مرد زندگی مان توقع داشته باشیم نیازهای ما را درک کنند، نباید آنها را مجبور کنیم مانند یک کارآگاه تمام وقت کار کنند تا بفهمند در درون ما چه می گذرد. هرگز «بازی» نکنید. فکر نکنید که او نیازهایتان را به درستی تشخیص داده آن ها را برآورده خواهد کرد.زیرا این کار بسیار ناممکن است. صادق باشید و سعی کنید افکار و احساسات خود را توضیح دهید. بدین روش شانس بیشتری خواهید داشت در او اثر کنید و بتوانید کاری کنید تا آسایش خاطر و احساس امنیتی را که بدان نیاز دارید به شما بدهد.نظیر همین توصیه در باره مردان نیز صدق می کند.ما در آن باره به تفصیل صحبت خواهیم کرد.
آنچه مردها باید بدانند:
هنگامی که نامزد/همسرتان به ناگهان سرد یا عصبانی می شود فرض را بر این نگذارید که این واکنش ها همان احساسات واقعی او هستند.
به یاد داشته باشید، ممکن است در واقع عصبانی نباشد بلکه از چیزی ترسیده باشد. سعی کنید دلیل احساس ناامنی او را کشف کنید. و سپس با او مهربان باشید و توجه و آسایش خاطر لازم را به او بدهید. بهتر از همه احساسات او را از خود او بپرسید و سپس به گفته هایش به دقت گوش کنید.
در این جا منظورم آن نیست که بسته شدن احساسی و سرد شدن عاطفی زن ها به هنگام احساس ناامنی کار صحیحی است. اما چنانچه شما یک مرد هستید و نامزد/همسری دارید که از چنین الگویی تبعیت می کند، شاید با به یاد آوردن اطلاعات ارائه شده دراین مقاله به او کمک کنید هنگامی که او شما را پس می زند با ارائه عشق و محبت خود به او این الگو را در او التیام ببخشید.
اخیراً همین راه کار را به یکی از دوستان و همکاران مرد خود توصیه کردم. چنان مؤثر واقع شده بود که او را به کلی متعجب کرده بود. نامزد او عادت داشت که هرگاه مضطرب می شد، به لحاظ احساسی و عاطفی نسبت به او سرد می شد و هرگز به او نمی گفت که دلیل واقعی اضطراب و ناامنی او چیست.لذا دوستم نتیجه می گرفت که در ازدواج با او مردد شده است. از آنچه دوستم قبلاً در باره ی او به من گفته بود، کاملاً مشخص بود که در روابط قبلی خود بسیار لطمه دیده بود. لذا احساس کردم که دلیل این حالت در او این نبود که می خواست از رابطه پس بنشیند. بلکه می خواست به او آسایش خاطر و تضمین مجدد داده شود. دوستم اندرو از من پرسید: «در چنین اوقاتی چه کار باید بکنم؟»
به او گفتم: «خلاف آنچه را که از تو می خواهد به او بده. بدین معنا که هر وقت می خواهد از تو دور شود به او نزدیک شو و او را به خود نزدیک کن و به او بگو از این که در روابط گذشته ی خود آسیب دیده است متأسف هستی و به او آسایش خاطر بده که هرگز او را ترک نخواهی کرد و هرگز به او ضربه ی احساسی نخواهی زد و این که همیشه نیز او را دوست خواهی داشت.»
با ناباوری به من گفت:«شوخی می کنی؟ اگر این کار را بکنم مرا بیشتر پس خواهد زد.»
به او گفتم:«نگران نباش. فقط کاری را که به تو گفتم بکن. تو چیزی برای از دست دادن نداری مگر غیر از این است که از این الگو به ستوه آمده ای؟»
چند روز بعد اندرو به من تلفن زد. صدایش بسیار خوشحال به نظر می رسید. با هیجان گفت: «نمی توانی باور کنی چه اتفاقی افتاده است! شب گذشته من و پتی با هم بودیم و من در باره ی مسافرت هایی که قرار است داشته باشیم به او گفتم.ناگهان او دوباره سرد شد و در لاک خود فرو رفت. پیش خودم گفتم: «بفرما! دوباره شروع شد» اما ناگهان توصیه ی تو را به یاد آوردم. لذا به او نزدیک شدم و کنارش نشستم. دستهایش را گرفتم و به او گفتم از این که مجبورم از او دور شوم، خودم هم خیلی ناراحت هستم و این که به زودی برمی گردم و دلیلی وجود ندارد که او ناراحت باشد. به او گفتم که متعهد و پای بند رابطه مان هستم و براستی او را دوست دارم.»
در کمال تعجب درست مانند دختربچه ای کوچک خود را در بازوانم جا داد و اشک از گونه هایش سرازیر شد. تمامی سردی او به ناگهان در برابر دیدگانم ذوب شد و احساسات واقعی او ظاهر شدند. به من گفت نامزد پیشین او همیشه در مسافرت هایش به او خیانت می کرد، این را نیز گفت که نمی خواهد مرا از دست بدهد. حق با تو بود باربارا. او احساس امنیت نمی کرد، اما نمی دانست چگونه آن را با من در میان بگذارد مگر وقتی که به او نزدیک شدم و او را دریافتم.»
مردان عزیز: نمی توانم به شما قول بدهم که همه ی زن ها به همان سرعت پتی، وامی دهند و احساسات واقعی خود را با شما در میان خواهند گذاشت. اما مطمئنم که ماسک سردی و بی تفاوتی ای که می بینید در واقع چیزی جز ترس و احساس ناامنی نیست. در چنین اوقاتی ممکن است تنها با اندکی محبت و آسایش خاطر، زن در لاک خود فرو رفته و سرد و بی احساس خود را به زن گرم و مهربان بدل کنید.