یادم تو را فراموش!
وسوسه همیشه دردسرساز است؛ وسوسه ورود به رابطه یا دوستی با کسی که لااقل در کوتاه مدت برایمان جذاب است. گفتیم وسوسه، چون این یک خواسته کوتاه مدت و اغلب غیرهدفمند و غیرمتعهدانه است. شما وارد رابطه جدی با کسی می شوید اما وقتی به خودتان می آیید که از نظر عاطفی در این رابطه غرق شده اید و به او وابسته؛ حالا احتمالاً نه راه پیش دارید، نه راه پس.
مقصود را مشخص کنید
گاهی هنوز تکلیفمان با خودمان معلوم نیست. نمی دانیم طرف مقابل را برای ازدواج قبول داریم یا نه. گاهی هم تکلیفمان با خودمان معلوم است. می دانیم آدمی که در طرف مقابل قرار دارد برای ازدواج مناسب است اما هنوز تصمیم نگرفته ایم که رابطه را وارد فازی کنیم که می تواند به شناخت و بعد هم ازدواج منتهی شود. رابطه های عاطفی غیر هدفمندی که هنوز معلوم نیست به ازدواج منتهی می شوند یا نه، ممکن است زخم های عاطفی جبران ناپذیری ایجاد کنند. قضیه این رابطه ها پیچیده است. وقتی دو طرف با تصمیم به ازدواج با هم معاشرت می کنند، حتی اگر رابطه شان به ازدواج منتهی نشود، دچار مشکل های بزرگی نمی شوند چون این آدم ها از اول می دانسته اند که در حال شناخت طرف مقابل هستند. به خاطر همین هم وقتی بعد از به دست آوردن حداقل های شناخت فهمیدند که طرف مقابل به دردشان نمی خورد، خیلی هم خوشحال می شوند و می روند دنبال زندگی شان و برای پیدا کردن همسر آینده شان دوباره تلاش می کنند؛ آن هم بدون سر خوردگی و کینه از کسی اما اگر در یک رابطه، هر دو نفر یا حتی یک نفر از آنها قصد مشخصی برای ازدواج نداشته باشند یا تکلیفشان با خودشان معلوم نباشد، رابطه در مسیری می افتد که احتمال به وجود آمدن مشکل برای هرکدام زیاد می شود.
یکی از مشکلاتی که این رابطه ها به وجود می آورند، زخم های عاطفی است. زخم عاطفی ای که یکی از طرفین دچارش می شود. ممکن است یکی از آنها بعد از مدت کوتاهی متوجه بشود که طرف مقابلش برای ازدواج آدم مناسبی است اما چون از اول بحث ازدواج و تلاش برای رسیدن به شناخت و نهایتاً ازدواج کردن وجود نداشته، طرف مقابل کنار می کشد.
اینکه تأکید می کنم باید قبل از ورود به چنین رابطه هایی تکلیفتان را بدانید، یک مثال ساده دارد که برای همه مان پیش آمده؛ در حال راه رفتن اگر یک اختلاف سطح ده سانتی متری را نبینید، ممکن است کمرتان دچار آسیب جدی شود. اما اگر بدانید جلوی پایتان یک پله یک متری است چون خبر دارید که وجود دارد، خیلی راحت از روی آن می پرید. ما فقط به جوان ها می گوییم که رابطه عاطفی و در نهایت ازدواج یک پیست دو است اما باید حواسمان را جمع کنیم که این پیست دو مانع هم دارد و اگر از این مانع ها خبر نداشته باشیم، ممکن است با سر بخوریم زمین. واقعیتش خیلی ساده انگارانه است که رابطه عاطفی را یک مسیر ساده و بی دردسر بدانیم.
داستانتان را بدانید
گاهی هم در راه شناخت خیلی چیزها را می بینیم اما به روی خودمان نمی آوریم یا براساس آنها تصمیم مشخصی نمی گیریم؛ مثلاً اینکه، طرف مقابلمان کمی اخلاقش تند و تیز است. این را می بینیم اما به خاطر احساس مثبتی که در آن مقطع از رابطه مان داریم، آن را جدی نمی گیریم اما وقتی هیجانات مثبتمان فروکش کرد و وارد فاز هیجانات منفی شدیم، همین چیزهایی که قبلاً به سادگی از کنار آنها می گذشتیم، برایمان مهم و دردسرساز می شوند. در این شرایط، اغلب رابطه را به بدترین شکل تمام می کنیم؛ اتفاقی که باعث می شود خاطره بد آن رابطه را برای همیشه پیش خودمان نگه داریم.
از طرفی دیگر، آدم هایی که در رابطه ها قرار می گیرند، در کوتاه مدت ممکن است احساس قرار گرفتن در یک زنگ تفریح را داشته باشند. اما بعد از تمام شدن هیجان اول، این زخم عاطفی است که دچارش می شوند. نکته مهم این است که اگر این رابطه هدفمند می بود، آنها با علم به اینکه این هیجانات افت می کند می پذیرند که یک آدم را می توانند دوست داشته باشند اما با هیجان کمتر. این یعنی رسیدن به بلوغ.
یعنی ممکن است قلب آدم برای کسی تند نزند. اما دوستش داشته و با او صمیمی باشد. در واقع خیلی چیزها وجود دارد که یک رابطه سالم را حفظ کند. در این مورد روان شناسی به اسم «استرانبرگ» بحث 24 استان عشقی را مطرح کرد. او تأکید دارد که داستان همه رابطه های عاطفی بالاخره یکی از این 24 داستان هستند. این داستان ها را با فضای بومی ما هم می شود تطبیق داد؛ مثلاً دخترهای ایرانی بیشتر داستان باغبانی دارند؛ یعنی همان حسی که ما باید با هم شروع کنیم و همه چیز را با هم بسازیم، اینکه از مهر و محبت تا مسائل مالی را با هم و از صفر شروع کنیم؛ ایده ای که لزوماً همیشه جواب نمی دهد.
منبع: همشهری جوان، شماره 227.