آرامش مشوش در روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان

روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان، خواستگاری جوان، ازدواج جوانان

آرامش مشوش در روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان

روانشناسی, تست هوش و شخصیت, شور جوان، عشق جوان، خواستگاری جوان، ازدواج جوانان

درک برنامه ریزی احساسی تان آیا هیچ اندیشیده اید که : ـ به راب

درک برنامه ریزی احساسی تان

آیا هیچ اندیشیده اید که :
ـ به رابطه با کسانی ادامه داده اید که می دانستید برایتان مناسب نیستند ؟
ـ چرا همیشه به نوع خاصی از افراد ، علاقه مند می شوید ؟
ـ اشخاص مورد علاقه تان ، ویژگی هایی دارند که نمی پسندید ؟
ضرب المثلی است که می گوید :«اگر من باهوش بودم ، پس چرا از چنین رابطه ی احمقانه ای سر درآوردم ؟ »
پاسخ این سؤال در فهم دلایل انتخاب های شماست .
آن گاه که دلایل انتخاب هایتان را درک کنید ، قادرخواهید بود که انتخابی نو و بهتر داشته باشید .
باقی این مقاله به این اختصاص داده شده است که درباره ی انتخاب هایتان بینشی به شما بدهد .چه درگذشته و چه در حال .همین که مشغول خواندن این مقاله هستید ، بار دیگر فهرست خلاصه ی ویژگی های منفی و توصیف طنزآمیزتان را مرور کنید .این به تمرکز هرچه بیشتر شما در موضوع های به خصوصی که می خواهید درباره شان بدانید ، کمک می کند .
همانطور که قبلاً گفتم ، افرادی که انتخاب می کنید ، هرگز نه از روی تصادف و نه به دلیل بدشانسی ، بلکه به جهت برنامه ریزی احساسی شما می باشند . برنامه ریزی احساسی شما مجموعه ای از تصمیمات و باورهایی است که در کودکی درباره ی خود ، دیگران و دنیای اطرافتان ، به طورعموم داشتید . هر روزه تجربیاتی گردآوری می کنید .هریک از این تجربیات سبب می شوند که تصمیماتی درباره ی خود ،مردم و زندگی تان بگیرید .به طرز مشابهی که یک کامپیوتر را با اطلاعاتی پایه ای برنامه ریزی می کنید .ذهن خود را نیز با باورهایتان برنامه ریزی می کنید .این برنامه ریزی تعیین می کند باقی عمرتان را چگونه بیاندیشید و چگونه رفتار کنید .
به عبارت دیگر، تجارب زندگی شما موجب می شوند تصمیمات به خصوصی درباره ی خود اتخاذ کنید !مجموعه ای از این تصمیمات ، برنامه ریزی احساسی شما به حساب می آید که این به نوبه ی خود ، انتخاب های احساسی شما را در بزرگسالی رقم می زند .
تجربه های زندگی =تصمیمات =برنامه ریزی احساسی =انتخاب های عشقی
چیز دیگری که باید از آن آگاه باشید ،این است که قسمت اعظم این برنامه ریزی احساسی ، هنگامی که خیلی کوچک بودید ،اتفاق می افتاده است . روانشناسان تخمین می زنند که :
ـ از زمان تولد تا سن پنج سالگی ، 50 % از برنامه ریزی احساسی تان را دریافت می کنید .
ـ بین پنج تا هشت سالگی ،30% برنامه ریزی احساسی تان رادریافت می کنید .
این به آن معناست که از لحاظ روانی تا سن هشت سالگی ، حدود 80 % برنامه ریزی احساسی تان انجام پذیرفته است .
به عبارت دیگر 80 %از تصمیم گیری هایتان درباره ی خود و دیگران ، قبلاً اتفاق افتاده اند .
ـ بین هشت و هیجده سالگی ، 15 % دیگر از باقیمانده ی برنامه ریزی احساسی تان را دریافت می کنید .
بنابراین وقتی هیجده ساله هستید ، 95 % برنامه ریزی شده اید .از این زمان به بعد فقط 5 % برنامه ریزی احساسی شما باقی مانده است .ممکن است این 5% رقم قابل ملاحظه ای به نظر نیاید ، ولی من از طریق همین 5 % است که به دیگران کمک می کنم تا زندگی شان را تغییر دهند .این امیدوار کننده است که شما با استفاده از این 5% می توانید 95% دیگر را دریابید و سپس تغییر دهید .
احتمالاً تاکنون فهمیده اید که چگونه ذهن ناخودآگاه تان که تا 95 % برنامه ریزی شده ،مسئول انتخاب های ضعیف شما می باشد .هرچند که 5% ذهن شما که خودآگاه است ،در جستجوی همسری فوق العاده باشد که بی شائبه عشق بورزد و با شما خوش رفتار باشد .
همین که دلیل رفتارهایتان را درک کنید ، قادرخواهید بود رفتار خود را برای همیشه تغییر دهید .
برنامه ریزی احساسی ناخودآگاه شما ،مسئول بسیاری از دردهایی است که در زندگی عشقی تان تجربه نمی کنید .

کشف تصمیمات تان درباره ی عشق

گام بعدی درک برنامه ریزی احساسی تان است .گویی دفترچه ی راهنمای یک کامپیوتر را برای مغزتان می خوانید .در زیر تمرینی است که به کمک شما خواهد آمد .

تمرین :نمایش برنامه ریزی احساسی تان

مرحله ی (1):فهرستی از دردناکترین وقایع و تجربیاتی تهیه کنید که از زمان کودکی تا آن زمان که خانه را ترک می کردید داشتید .چیزهایی نظیر الکلی بودن یکی از والدینتان یا تجربه های شخصی (تنبیه شدن و یا مسخره شدن به وسیله ی یکی از والدین )را نیز منظور کنید .

مثال (شرایط ):

ـ پدر و مادرم از یکدیگر جدا شده بودند .
ـ مادر و پدرم همیشه با هم دعوا داشتند .
ـ مرا همیشه با «خواهر مطلوبم »مقایسه می کردند .
ـ اضافه وزن داشتم و به این خاطر مسخره می شدم و مورد آزار قرار می گرفتم .
ـ پدر هیچ وقت به خانه نمی آمد و به مادر خیانت می کرد .
ـ ما هشت تا بچه بودیم و برای گردش و تفریح ، وقت یا پول کافی نداشتیم .
ـ مامان فوق العاده عصبانی و دمدمی مزاج بود .
ـ پدر هرگز به من ابراز محبت نمی کرد و هیچ گاه نشد که از من تعریف کند .
ـ وقتی ده ساله بودم ، مادرم به علت سرطان از دنیا رفت .
ـ یک ناپدری داشتم که از من بیزار بود .
ـ ما از لحاظ مذهبی بسیار سفت و سخت بار آمده بودیم و در ترس همیشگی از گناه زندگی می کردیم .

مثال (حوادث و وقایع ):

ـ برادر کوچکترم متولد شد و مرا نادیده گرفتند .
ـ پدرم قول داد که به جشن تولدم خواهد آمد ، اما هیچ وقت پیدایش نشد .
ـ دیدم که پدرم ، برادرم را کتک می زد.
ـ فکر کردم مادرم مرا در مغازه گذاشته و رفته است .
ـ پدرم مرا در دریا رها کرد و نزدیک بود که غرق شوم .
ـ وقتی یازده ساله بودم بهترین دوستم با من قهر کرد و به همه گفت که از من متنفر است .
مرحله ی (2):با دقت به چیزهایی که در فهرست تان نوشته اید فکر کنید و از خود بپرسید :«بعد از وقایع با تجربیات فوق ، چه تصمیماتی راجع به خود ، دیگران ویا زندگی گرفتم ؟ »سپس آن تصمیم را در برابر خاطره ی مربوط بنویسید .برای این کار وقت کافی اختصاص دهید .اگر درباره ی یک مورد ، چیزی به نظرتان نمی رسد ، به سراغ بعدی بروید و بعداً به آن مورد بپردازید .اگر بسیاری از تصمیمات شما شبیه به هم به نظر می آیند ، تعجب نکنید .

مثال ها:

موقعیت یا حادثه                تصمیم :
پدر و مادرم از هم جدا شده بودند./من به اندازه ی کافی دوست داشتنی نیستم
موقعیت یا حادثه                تصمیم :
مادر و پدرهمیشه با هم دعوا داشتند ./من مجبورم که خوب باشم تا باعث عصبانیت کسی نشوم ؛ از من پذیرفته نیست که عصبانی باشم .
من چاق بودم و همیشه اذیتم می کردند ./من همانگونه که هستم دوست داشتنی نیستم و باید تلاش کنم تا مرا دوست داشته باشند .
پدرهیچوقت خانه نبود و به مادر خیانت می کرد ./مردها قابل اعتماد نیستند و زن ها «پادری »هستند .
مادر، فوق العاده عصبانی و دمدمی بود./اگراحساساتم را بیان کنم ، در امان نخواهم بود .به این معنی که باید حال کسی را بد کنم .
پدرهیچوقت به من ابراز علاقه نمی کرد و هرگز نشد که از من تعریف کند ./
باید خیلی تلاش کنم تا مرا دوست بدارند .
مادرم ،وقتی ده ساله بودم از سرطان فوت شد ./من مجبورم از همه مواظبت کنم .
من دیدم که پدر ، برادرم را کتک می زد ./من مجبورم خوب باشم تا صدمه نبینم .نمی توانم کسانی که دوستشان دارم را محافظت کنم .
ناپدری ام از من متنفر بود./کسانی که مرا (مادرم )را دوست دارند ، مرا ترک می کنند .
ما از لحاظ مذهبی خیلی سفت و سخت بار آمده بودیم و در ترس همیشگی از گناه زندگی می کردیم ./این پذیرفته نیست که خوش باشم و حتی به راه های درست و شرعی از روابط جنسی لذت ببرم .
پدر قول داده بود به جشن تولدم بیاید ولی هیچوقت پیدایش نشد ./مردها غیر مسئول هستند و نمی توانم روی آن ها حساب کنم .
مرحله ی (3):بعد از این که به تصمیماتی که به دنبال هر یک از تجارب و یا شرایط فوق گرفتید ، فکرکردید ، آنگاه برنامه ریزی احساسی خود و انتخاب های متأثر ازبرنامه ریزی احساسی تان را بنویسید .این مشکل ترین مرحله ی این تمرین و درعین حال مهمترین مرحله ی آن است .ممکن است چند روز وقت لازم داشته باشید تا درباره ی آن بیاندیشید و با دوستان یا همسرتان درباره اش صحبت کنید .این کار به شما کمک می کند تا نظرتان را با وضوح بیشتری درک کنید و توضیح بدهید ، با گذشت زمان هرگونه دریافت و ادراک جدیدتان را همچنان به فهرست اضافه کنید .
ما در سرتاسر این مقاله،درباره ی «آن »صحبت کردیم و قبلاً فهرست خلاصه و توصیف طنزآمیز او را دیدیم .عصبانی ، بیکار و معتاد به کنترل دیگران ، برای رابطه ای تحقیرآمیز،حال به فهرست برنامه ریزی احساسی او نگاه کنید :

فهرست برنامه ریزی احساسی «آن »

موقعیت یا حادثه                تصمیم                انتخاب عشقی
پدر قول هایی می داد که به آن ها عمل نکرد .مرتباً مرا منتظر می گذاشت. وقتی قرار بود به جایی بیاید ، هیچوقت پیدایش نمی شد ./کسانی که دوستشان دارم ، مرا مأیوس می کنند .نمی شود به مردها اعتماد کرد ./
مردهایی که آن ها را بزرگ و گرامی بدارم و سپس آن ها مرا مأیوس کنند . مردهایی که غیرمسئول هستند .
هرگزبه من گفته نشد که پدر و مادرم مشکل دارند .هرگز به من گفته نشد که قرار است پدر و مادرم طلاق بگیرند ، مگر تا همان لحظه ی آخر ./
کسانی که دوستشان دارم به من دروغ خواهند گفت ، پس نمی توانم به آن ها اعتماد کنم ./مردهایی که با خودشان و من صادق نیستند .
هیچوقت ندیدم که پدرم به مادرم ابراز محبت کند و به او عشق بورزد .او به مادرم خیانت می کرد و با زن های دیگر بود./مردها به وسیله ی همسران خود تحریک نمی شوند .زن ها در حسرت عشق می مانند ./مردهایی با میل جنسی ضعیف که به من نشان نمی دهند خواستنی هستم .مردهایی که چشمشان به دنبال زن های دیگر است .
وقتی بچه بودم مریض شدم و تب بالایی داشتم .پدر به خانه نمی آمد .من با مادرم تنها بودم./نمی توانم روی مردها حساب کنم .باید خودم از خودم مواظبت کنم ./مردهایی که شغلی ندارند و من باید از آن ها حمایت کنم . مردهایی که غیرعملی هستند و از من مواظبت نمی کنند .
نه مادر و نه پدرم راجع به جدایی و احساس غمی که بعد از جدایی دارند ، صحبت نمی کنند .طوری رفتار می کنند که انگار همه چیز خوب است ./
از این که احساساتم را با کسی در میان بگذارم ، احساس امنیت نمی کنم .آن هایی که دوستشان دارم ، دوست ندارند راجع به احساسات صحبت کنند ./مردهایی که مشکل می توانند احساساتشان را بیان کنند و از احساساتی بودن من نیزمتنفرند و از اینکه به مشکلات مان نگاه کنند ، امتناع می کنند .
اظهارات «آن ».هرگز تشخیص نداده بودم که حوادث دوران کودکی تا چه حد بر روی من اثرگذاشته اند .تمام مدت می دانستم که مدام مردان نامناسبی را انتخاب می کنم ، اما نمی توانستم بفهمم چرا ؟ مطلع شدن از تصمیماتی که وقتی دختر کوچکی بودم گرفتم ،ترساننده بود .در درونم احساس می کنم که هنوز بخشی از وجودم ، آن چیزها را باور دارد .من مردهایی را به سمت خود جذب می کردم که همان احساساتی را در من تولید کنند که پدرم در من تولید می کرد :عصبانیت ،نادیده گرفته شدن و احساس خیانت .بدتر از همه این که این انگاره با الگو را حتی تشخیص هم نداده بودم .زیرا به داشتن آن احساسات در کودکی ،عادت کرده بودم و برایم عادی بود .
حال که «آن »با وضوح بیشتری درک می کرد چرا به افراد نامناسب علاقه پیدا می کرد می تواند از این پس ،همسری مناسب را به سمت خود جذب کند .
وقتی از تصمیمات ناخودآگاه خود در رابطه با عشق آگاه شدید ،می توانید تصمیمات جدیدتر و سالم تری بگیرید .
جداً درباره ی این موضوع که چگونه ذهن خود را مجدداً برنامه ریزی کنید ، به طوری که بتوانید از دست عادات ناسالم گذشته رهایی یابید ،صحبت خواهیم کرد .
در زیر نمونه هایی از انواع انتخاب های عشقی که براساس وقایع دوران کودکی یا تصمیمات تان درباره ی عشق می داند آورده شده است .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد